وامداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وامداری . (حامص مرکب ) قرض داری . (آنندراج ).وامدار بودن . بدهکاری . مدیونی . مقروضی : گفت من خود ز وامداری تو نرسیدم به حقگزاری تو. نظامی . می کوش که وام او گزاری تا بازرهی ز وامداری . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وامداری . (حامص مرکب ) قرض داری . (آنندراج ).وامدار بودن . بدهکاری . مدیونی . مقروضی : گفت من خود ز وامداری تو نرسیدم به حقگزاری تو. نظامی . می کوش که وام او گزاری تا بازرهی ز وامداری . نظامی .