وامخواه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وامخواه . [ خوا / خا ] (نف مرکب ) قرض خواه . (آنندراج ). آنکه وام گرفتن از کسی را درخواست می کند. (ناظم الاطباء). آنکه وام گرفتن خواهد.که از کسی وام دادن خواهد. (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ مطالب . خواهنده . طلب کننده : در آن دم که گرددشکم وامخواه گلین دیگ بهتر که زرین کلاه . امیرخسرو. ◄ محصل . آنکه ادای وام را از کسی میخواهد و طلب میکند. (ناظم الاطباء). بستانکار. طلبکار. فامخواه . وامده . که از بدهکار مطالبه کند. آنکه مطالبه ٔ وام داده ٔ خود کند. (یادداشت مرحوم دهخدا) : و گر وام دارد کسی زین گروه شده ست از بد وامخواهان ستوه . فردوسی . و گر وامخواهی بیاید ز راه درم خواهد از مرد بی دستگاه . فردوسی . گویی از دو لب من بوسه تقاضا چه کنی وامخواهی نبود کو به تقاضا نشود. منوچهری . از وام جهان اگر گیاهی است می ترس که شوخ وامخواهی است . نظامی . کرم کن و بخر از دست وامخواهانم که بر من از کرمت وام های بسیار است . خاقانی . - امثال : حیض مرد دیدار وامخواه است .