واله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واله . [ ل ِ ] (اِخ ) رجوع به آذر بیگدلی شود.
واله . [ ل ِ ] (اِخ ) نوراﷲ (خواجه ...) کشمیری . از پارسی گویان هند است . این ابیات را مؤلف صبح گلشن از او آورده است : به بوی زلف یار ای دل به دنبال صبا رفتی به رنگ نکهت گل در هوایش تا کجا رفتی . رخ تست آتش طور و ید بیضا بود دستت مسلم دعوئی خوبی همه اعجاز می آئی . رجوع به فرهنگ سخنوران ص ٦٤٢ و صبح گلشن ص ٥٨٤ و قاموس الاعلام ج ٦ شود.
واله . [ ل ِ ] (اِخ ) جمالا شیرازی، متخلص به واله از شعرا و خوش نویسان قرن یازدهم هجری قمری است . در عهد شاه جهان به هندوستان رفت و بقیه ٔ عمر را در آنجا گذراند. او راست : میان گریه چو آهی کشم شود طوفان ز باد شورش دریا زیاد می گردد. فصل گل داد فراغت ز می ناب دهید نخل عشرت بنشانید و ز می آب دهید. گل روی تو مطلع عید است شام زلف تو صبح امید است زیر تیغ تو خواب می بردم سایه ٔ تیغ سایه ٔ بید است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص ٦٤٢ و تذکره ٔ نصرآبادی ص ٢٨٨ و صبح گلشن ص ٥٨٥ و قاموس الاعلام ج ٦ و ریحانة الادب ج ٤ ص ٢٧٣ و امتحان الفضلاء سنگلاخ ج ٢ ص ٥٧ شود.