والان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
والان . (اِ) بادیان را گویند که رازیانه باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). رازیانه . (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). بادیان . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). رازیان، لیکن اصح آن است که والان دو قسم است : والان بزرگ رازیان، و والان خورد [ : خرد ] شبت، و چون مطلق گویند عبارت از بادیان باشد. (از فرهنگ رشیدی ) (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) (از انجمن آرا) : که فرمود ز اول که درد شکم را فرژ باید از چین و از روم والان . ناصرخسرو (از رشیدی و جهانگیری ). به پند تلخ معنی دار بشکر درد جهلت را چو درد معده را بینی که تلخی باید و والان . ناصرخسرو. ◄ خوی گیر پالان . (ناظم الاطباء). ◄ بازوی در. عضاده . (یادداشت مؤلف ): عضادتان ؛ دو والان در. (محمودبن عمر). ◄ پستانداران آبی . پستاندارانی که در آب زیست می کنند. (لغات فرهنگستان ). ج ِ وال . رجوع به وال و بال شود. ◄ (ص ) دلیر. دلاور. (ناظم الاطباء).