واقفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واقفی . [ ق ِ ] (اِخ ) خواجه علی مشهدی از شاعران ایران و برادر خواجه محمّدخان قدسی بود. او در علم تفسیر استاد بود و نیز شغل امامت جماعت داشت . بیت زیر واقفی دلالت بر شغل او میکند : این پیش نمازیم نه از روی ریاست حق می داند که از ریا مستثناست اینک خوشم افتاده که در وقت نماز پشتم به خلایق است و رویم به خداست . (از قاموس الاعلام ترکی ).
واقفی . [ ق ِ ] (حامص ) واقف بودن . مطلع بودن . باخبری . اطلاع . آگاهی . رجوع به واقف شود.
واقفی . [ ق ِ فی ی ](ص نسبی ) منسوب است به واقف . رجوع به واقف شود. ◄ منسوب است به واقفه . رجوع به واقفه شود.