واقفیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واقفیة. [ ق ِ فی ی َ ] (اِخ ) گروهی از شیعه که منکر رحلت موسی بن جعفر شدند و گفتند آخرین ائمه اوست و زنده مانده است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به واقفه شود.
واقفیة. [ ق ِ فی ی َ ] (ع مص جعلی، اِمص ) وقوف . مهارت . اطلاع . آگاهی .(ناظم الاطباء). واقف بودن . واقف شدن . رجوع به واقف شود. ◄ امتحان . آزمایش . (ناظم الاطباء).
واقفیة. [ ق ِ فی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از متصوفه ٔ مبطله هستند و می گویند: خدای تعالی را به معرفت نمی توان شناخت و از شناختن او همه ٔ خلق عاجزند. (از کشاف اصطلاحات الفنون، از توضیح المذاهب ).