فرهنگ لغت

واضح کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واضح کردن . [ ض ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آشکار کردن . هویدا کردن . ایضاح : لحب الطریق لحباً، واضح و روشن کرد راه را. (منتهی الارب ). ◄ ثابت و روشن کردن . ◄ از تیرگی و ابهام دور ساختن .

واژگان فارسی سره واژه‌دان

روشن گردانیدن

معنی واضح کردن | فرهنگ لغت