واصل شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- رسیدن، پیوستن.<BR>۲- به حق رسیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- رسیدن، پیوستن. ۲- به حق رسیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واصل شدن . [ ص ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن و درآمدن . (ناظم الاطباء). واصل گردیدن . ◄ پیوستن . ◄ در اصطلاح صوفیه، به منتهی رسیدن و به حق متصل شدن : قابل امر و پی قابل شوی وصل جویی بعد از آن واصل شوی . مولوی . رجوع به واصل شود.