واشدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- باز شدن.<BR>۲- شکفته شدن.<BR>۳- پراکنده شدن.<BR>۴- برطرف شدن.<BR>۵- جدا شدن.<BR>۶- بند آمدن.<BR>۷- دست برداشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ دَ) (مص ل.) ۱- باز شدن. ۲- شکفته شدن. ۳- پراکنده شدن. ۴- برطرف شدن. ۵- جدا شدن. ۶- بند آمدن. ۷- دست برداشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واشدن .[ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) باز شدن . مفتوح و گشاده شدن . از هم باز شدن : انجبا؛ واشدن عمامه . (زوزنی ). تفکیک از هم . واز شدن . (زوزنی ). ◄ پراکنده شدن . (ناظم الاطباء): انقشاط و تقشط؛ پراکنده و واشدن ابر از هوا. انعقاق ؛ واشدن و بازماندن ابر. (منتهی الارب ). ◄ روشن شدن . (ناظم الاطباء). ◄ از حجاب برآمدن . (آنندراج ). ◄ ناپدید شدن . غایب گشتن . بر طرف شدن . (ناظم الاطباء): انجلاء؛ واشدن غم و ابر و آنچه بدان ماند. انسراء؛ واشدن غم .(تاج المصادر بیهقی ). تسلی ؛ واشدن اندوه و تاریکی . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). تقشع؛ واشدن میغ. انقشاع ؛ واشدن میغ. افشاع ؛ واشدن میغ. انظام ؛ واشدن میغ. اقهام ؛ واشدن میغ. (تاج المصادر بیهقی ) : آنچه دولت خوانیش برق نگاهی بیش نیست اعتبارات جهان تا دیده ای وامی شود. محسن تأثیر (از آنندراج ). ◄ جدا شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منفصل گشتن . (ناظم الاطباء) : بی ضیافت ز خلق وانشود نیش ناخورده آشنانشود. یحیی شیرازی (از آنندراج ). ◄ بند آمدن : اشجذالمطر؛ واشد باران سپس پیوسته و بسیار بارید. (منتهی الارب ). ◄ دست برداشتن . جدا شدن : امیر انکار میکرد و از من وانمیشد که تو هم سخنی بگوی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٩٥). ◄ از تکلیف برآمدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ شکفته شدن . باز شدن . از غنچه برآمدن . خندیدن : آمد بهار و بخت که عشرت فزا شود از هر طرف هزار گل فتح واشود. خاقانی . صد خنده بلبل از گل تصویر درکشید آن غنچه لب هنوز به من وانمیشود. صائب (از آنندراج ).