وارو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) = واروک: زگیل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- وارون، واژگون. ۲- پُشتک.
(اِ.) = واروک: زگیل.
(اِمر.) قلمههای درخت تبریزی را گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارو.(اِ) مقابل رو. پشت . عکس . (از یادداشتهای مؤلف ). - وارو زدن در کاری ؛ بعکس آن رفتار کردن . بخلاف آن رفتن . جهت مقابل آن برگزیدن . ◄ واروک . زگیل . رجوع به واروک شود.
وارو. (اِخ ) وارُن . شاعر و نویسنده ٔ لاتینی . رجوع به وارن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
برعکس، پشت، سرازیر، سرنگون، عقب، وارونه آژخ، زگیل