وارنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (اِ.)<BR>۱- رنگ مخالف.<BR>۲- مخالف، عکس. ؛ رنگ ~ رنگارنگ، گوناگون.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (اِ.) ۱- رنگ مخالف. ۲- مخالف، عکس. ؛ رنگ ~ رنگارنگ، گوناگون.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارنگ . [ رَ ] (اِ) خیار بزرگ و معوج . ◄ ترنج و لیموی بزرگ . ◄ درخت نارنج . (ناظم الاطباء). ◄ در ترکیب رنگ وارنگ کلمه به معنی رنگارنگ، رنگ بارنگ، رنگ رنگ است . ◄ وارنگ در ترکیب وارنگ زدن، عکس، مخالف، مقابل، معنی میدهد: هر رنگی زدیم وارنگ آن را زد؛ یعنی مخالف آن رفتار کرد.