وارفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ ت ِ) (ص مف.) <BR>۱- از هم پاشیده.<BR>۲- (عا.) تنبل، بی حال.<BR>۳- متحیر، گیج، تعجب کرده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ ت ِ) (ص مف.) ۱- از هم پاشیده. ۲- (عا.) تنبل، بی حال. ۳- متحیر، گیج، تعجب کرده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارفته . [ رَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) مضمحل . ◄ متلاشی شده . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول زنان سست و بی نیروی کار و بی فکرو جز آن : خاله وارفته . (از یادداشتهای مؤلف ). شل وول . بی دست و پا. بی سر و زبان . بی جربزه . و رجوع به وارفتن شود. ◄ گداخته . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
بیحال، سست، شل حیرتزده، متعجب، هاجوواج له، متلاشی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی