وارسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ دَ) (مص م.)<BR>۱- مجدداً رسیدن.<BR>۲- وصول.<BR>۳- سرکشی کردن، تفتیش کردن.<BR>۴- ادراک، دریافتن.<BR>۵- بی فایده شدن، بی مصرف نشدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ دَ) (مص م.) ۱- مجدداً رسیدن. ۲- وصول. ۳- سرکشی کردن، تفتیش کردن. ۴- ادراک، دریافتن. ۵- بی فایده شدن، بی مصرف نشدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارسیدن . [ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) تحقیق . تفتیش . وارسی کردن . رسیدگی کردن . با دقت آگاهی حاصل کردن . (ناظم الاطباء):مثل حارس میزنی وارس . (از یادداشتهای مؤلف ) ◄ دریافتن . (ناظم الاطباء). ◄ بازرسیدن . (ناظم الاطباء). ◄ رسیدن : آه اگر دست دل من به تمنا نرسد یا دل از چنبر عشق تو به من وانرسد. سعدی .