وارستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارستن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) وارهیدن . رها شدن . خلاص یافتن . آزاد شدن . رستن : سلاح من ار با منستی کنون بر و یال تو کردمی غرق خون به تیغ نبردی ترا خستمی وزین گفت بیهوده وارستمی . فردوسی . دست و پایی زدیم در نگرفت پشت پایی زدیم و وارستیم . ابن یمین . رجوع به رستن و وارهیدن شود.