وارد شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- رسیدن.<BR>۲- (عا.) ماهر شدن، اُستاد شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- رسیدن. ۲- (عا.) ماهر شدن، اُستاد شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وارد شدن . [ رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن . (ناظم الاطباء). واصل شدن . اندرآمدن . درآمدن . ورود کردن . فروشدن . داخل گشتن . (از یادداشتهای مؤلف ). داخل شدن . ◄ مطلع شدن . ◄ فرود آمدن . وارد آمدن ضربه و جز آن .
واژگان فارسی سره واژهدان
درون شدن، درآمدن، به درون آمدن، اندرآمدن