واراندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واراندن . [ دَ ] (مص مرکب ) دفع کردن . دور کردن . بازراندن . (ناظم الاطباء). بازداشتن . (مؤلف ) : عاذلانشان از وغا واراندند تا چنین حیز ومخنث ماندند. مولوی (مثنوی دفتر سوم ص ٥٨٠ سطر ٤٠٦٦). ◄ تعاقب کردن . ◄ کِشتن . زراعت کردن . ◄ برابر و هموار کردن . (ناظم الاطباء). ذَب ّ، واراندن و پژمریدن نبات .