وادک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وادک . [ دِ ] (ع ص ) فربه . پیه ناک . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). فربه . سمین . (از اقرب الموارد) (تاج العروس ).
وادک .[ دِ ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). از اعلام است .(ناظم الاطباء). در تاج العروس وداک ابن ثمیل مازنی است و صحیح ضبط تاج العروس است . رجوع به وداک شود.