وادع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وادع . [ دِ ] (ع ص ) ساکن . (تاج العروس ) (اقرب الموارد). آرمیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مستقر. مانده . (از اقرب الموارد). ◄ مطمئن . (از اقرب الموارد). ◄ تن آسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آسان . نال الملک وادعاً؛ یعنی به دست آورد ملک را بی تحمل مشقتی . (از اقرب الموارد).
وادع . [ دِ ] (اِخ ) ابن اسود راسی محدث است . (منتهی الارب ). صاحب تاج العروس این کلمه را «وداع بن الاسودالراسبی » ضبط کرده است واصح بنظر میرسد. رجوع به وادع بن الاسود الراسبی شود.
وادع . [ دِ ](اِخ ) ابن سلیمان مکنی به ابومسلم و متوفی به سال ٤٨٩ هَ . ق . (مطابق ١٠٩٦ م .) قاضی معرة النعمان بود که در زمان خود بر امور آن ناحیه استیلا داشت . این اثیر درباره ٔ وی گفته است : وی از لحاظ همت و دانش مرد عصر خویش بود. او در المعرة درگذشت . (الاعلام زرکلی ).