وادار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- تحریک کردن، برانگیختن.<BR>۲- مجبور کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ) (مص م.) ۱- تحریک کردن، برانگیختن. ۲- مجبور کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وادار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) واداشتن . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). مجبور کردن . ناگزیر کردن . ناچار کردن . الزام . (یادداشت مؤلف ). رجوع به واداشتن و الزام شود. ◄ ترغیب کردن . تحریک کردن برانگیختن . رجوع به کلمه های مزبور شود. ◄ نگاه داشتن . (ناظم الاطباء). ◄ ایستاده کردن کاروانیان است چارپایان خود را در میان راه برای آب انداختن یعنی بول نمودن و کمیز انداختن . (آنندراج، از فرهنگ ترکتازان ).