وادادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.)<BR>۱- پس دادن.<BR>۲- جدا شدن.<BR>۳- سُست شدن، شُل شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) ۱- پس دادن. ۲- جدا شدن. ۳- سُست شدن، شُل شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وادادن . [ دَ ] (مص مرکب ) بازدادن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پس دادن . دوباره دادن . (ناظم الاطباء). رد کردن : آنچه خوردی واده ای مرگ سیاه از نبات و ورد و از برگ و گیاه . مولوی . خار در پا شد چنین دشوار یاب خار در دل چون بود واده جواب . مولوی . من در آندم وادهم چشم ترا تا فروخوانی معظم جوهرا. مولوی (مثنوی چ بروخیم دفتر سوم ص ٤٧٤). بازفرمان آیدش بردار سر از سجود و واده از کرده خبر. مولوی (مثنوی دفتر سوم ). چون بیاید شام و دزدد جام من گویمش واده که نامد شام من . مولوی (مثنوی دفتر سوم ). ای نوخطی که شوختری از هزار طفل از طفلکی که بوسه خوری بوسه وامده . مسیح کاشی (از آنندراج ). ◄ منقطع گشتن موقت (درد). فاصله دادن . فاصله پدید کردن . فرجه دادن . میانه دادن . موقتاً رها کردن . رها کردن . موقتاً آرام شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ مقاومت نکردن . کوتاه آمدن . ممانعت نکردن . استرداد؛ وادادن خواستن . (زوزنی ). - وادادن سبق ؛ فراموش کردن . (آنندراج ). - به دست وادادن ؛ در این شاهد ظاهراً به معنی سپردن و لو دادن و تسلیم کردن است : آنگه چون بر زید علی دست یافتند به این که تیر بر پیشانیش آمد و کشته شد پنهان در جویی دفنش کردند تا مروانیان بندانند. هم رافضیان رهنمونی کردند تا او را برآوردند وبرآویختند و زنش را به دست وادادند تا زن آبستن را دستهای نگار برنهاده ببریدند و اینها همه رافضیان کردند هم با علی و هم با حسن و هم با حسین و هم با اولاد او. (ص ٤٠٨ کتاب النقض تألیف عبدالجلیل قزوینی رازی ). - وادادن نان در تنور یا رنگ از دیوار ؛ افتادن . مقابل چسبیدن و گرفتن .