واخواستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واخواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) بازخواستن . بازگرفتن : داد تو واخواهم از هر بیخبر داد که دهد جز خدای دادگر. مولوی . هرچه که نتوانی از آن خاستن زشت بود دادن و واخواستن .. طفل بود کز خرد ناتوان هرچه دهد بازستاند روان . امیرخسرو.