واخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِصت.) (عا.)<BR>۱- کلمهای است دال به تأسف و حسرت.<BR>۲- کلمهای است دال بر تحسین و خوشایندی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِصت.) (عا.) ۱- کلمهای است دال به تأسف و حسرت. ۲- کلمهای است دال بر تحسین و خوشایندی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واخ . (صوت ) واه . وه . از اصوات تعجب است . ◄ کلمه ای که در تحسین و تعریف و خوش آیندی استعمال میگردد. (ناظم الاطباء). کلمه ای است که در حالت دیدن چیزی خوب یا شنیدن خبری مرغوب مکرر بر زبان رانند. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). کلمه ای است که چون از دیدن و شنیدن چیزی خوب طبع را خوش آید و یا لذت یافتن ازچیزی بر زبان رانند و در محل انتعاش طبیعت بطریق تحسین تکرار کنند. (برهان ) (جهانگیری ). ◄ از اصوات افسوس و تأسف به معنی آه و وای : روز و شب آخ و واخ و ناله و وای خویشتن در بلا و هر که سرای . سعدی .
واخ . (اِ) یقین است که دربرابر گمان باشد. (برهان ) (از سفرنامه ٔ شاه ایران از آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (ناظم الاطباء). محقق .بی شبهه . بی قیاس . (ناظم الاطباء). درواخ : گمان برم که بر او ملک تا ابد باقی است به صددلیل مبرهن گمان من شد واخ . فرخی سیستانی (از فرهنگ خطی انجمن آرای ناصری ). ◄ گمانی که به یقین رسد. (انجمن آرا) (فرهنگ خطی ) (از سفرنامه ٔ شاه ایران از آنندراج ). ◄ گمان نزدیک به یقین . (ناظم الاطباء). ◄ راستی . صداقت . حقیقت . ◄ بامداد. صبح . هنگام صبح . ◄ مشرق . جای صبح . ◄ کمان مته . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). ◄ (ص )راست . درست . (برهان ) (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).