واحد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ. ص.) یک، یکی.<BR>۲- یگانه، یکتا.<BR>۳- مجموعة افرادی که مأمور انجام عملیات مشترکی هستند.<BR>۴- یک ساعت درس در هفته در یک نیم سال تحصیلی دورة دانشگاهی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ) [ ع. ] ۱- (اِ. ص.) یک، یکی. ۲- یگانه، یکتا. ۳- مجموعه افرادی که مأمور انجام عملیات مشترکی هستند. ۴- یک ساعت درس در هفته در یک نیم سال تحصیلی دوره دانشگاهی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واحد. [ ح ِ ] (اِخ ) (میرزا شاه تقی ...) از شعرا و اجله ٔ سادات و نقبای آن دیار (اصفهان ) است و مدتی به تمشیت امور شرعی گیلان و مشهد مقدس رضوی مشغول و در آن شغل به کم طمعی و احقاق حق مشهور بوده است و این اشعار از اوست : ای نور دیده رفتی و بی نور دیده ماند مژگان چو آشیانه ٔ مرغ پریده ماند. # مست نازی و سر خانه خرابی داری از در خانه ٔ ما میگذری خوش باشد. # نهاده ام چو سگان سر بر آستانه ٔ تو فرشته را نگذارم به گرد خانه ٔ تو. (از آتشکده ٔ آذر ص ٦٠٨ چ بمبئی و ص ٢١١ چ شهیدی ).
واحد. [ ح ِ ] (اِخ ) کوهی است متعلق به بنی کلب که عمروبن العداء الاجداری درباره ٔ آن شعری گفته است . (از معجم البلدان ).
واحد. [ ح ِ ] (ع اِ) مقدار معینی از هر چیز که برای اندازه گیری کمیت ها به کار میرود مانند متر که واحد طول است و کیلوگرم که واحد جرم و وزن است . یکه . (از واژه های فرهنگستان ). برای واحدهای فیزیکی سه دستگاه هست، یکی دستگاه S .G .C که سه واحد اساسی دارد که مبنی و پایه ٔ واحدهای دیگر است : الف - سانتیمتر برای واحد طول، رجوع به سانتیمتر شود. ٢- گرم جرم برای واحد جرم، رجوع به گرم شود. ٣- ثانیه برای واحد زمان، رجوع به ثانیه شود. ب - دستگاه .S .T .M که آنهم سه واحد اساسی دارد که پایه ٔ واحدهای دیگر است و آنهاعبارتند از: ١- متر برای طول . ٢- تن برای جرم . ٣- ثانیه برای زمان . ج - دستگاه .S .K .M که آن نیز سه واحد اصلی دارد: متر برای طول و کیلوگرم برای جرم و ثانیه برای زمان .
فرهنگ طیفی واژهدان
یگان، یکان، یک، تک، عدد صحیح، فرد، یکه، مقیاس، اشل واحد شمارش: عدد، تا، شماره، قلم، فقره، دانه، برگ، ورق، فرد، تن، نفر، رأس، سر، واحد، فروند، بند، قطعه، دست، طاق، اتم، ذره، آغوش، بغل، باب، آیتم، قبضه، عراده (واحد شمارش توپ)، اراده، اصله، عرابه، قالب [صابون]، پیمانه، مشت هجا، واکه، بخش، سیلاب ثانیه، … واحد شمارش زمان، زمانسنجی واحدهای اوزان و مقادیر، مترولوژی بخش، قسمت، جزء، قطعه چندتا، —تا معیار
واژگان فارسی سره واژهدان
یگانه، یگان، یکی، یکه، یکتا، یکا، بخش
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه