هیی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیی ٔ. [ هََ ی ْ ی ِءْ ] (ع ص ) رجل ٌ هیی ٌٔ مرد نیکو پیکر و هیأت . (منتهی الارب ). حَسَن الهیئة. (اقرب الموارد).
هیی ٔ. (ع اِمص ) اسم مصدر است هأهاءة را. (منتهی الارب ). ◄ (مص ) به طعام و شراب خواندن . ◄ بر آب خواندن شتر را. (اقرب الموارد). رجوع به هَیْی ٔ شود.
هیی ٔ. [ هََ ی ْءْ] (ع مص ) آماده گردیدن جهت کاری . ◄ ساختن هیأت چیزی را. ◄ نیکو و خوش پیکر گردیدن . (منتهی الارب ). ◄ به طعام و شراب خواندن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بر آب خواندن شتر را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هی ٔ. ◄ یا هَیْی َٔ مالی ؛ کلمه ٔ تعجب است به معنی آگاه باش، یا اسم فعل است به معنی تنبه چون صَه ْ به معنی اسکت . (منتهی الارب ). کلمه ٔ تأسف و افسوس است بر چیزی که از میان رفته باشد و گویند کلمه ٔ تعجب است و گویند اسم فعل است به معنی آگاه باش که مبنی است بر حرکت در ساکن یا بر فتح . (اقرب الموارد).