هیچ کاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیچ کاره . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) ردی . پست . که به هیچ کار نیاید: عسیقة؛ شراب هیچ کاره ٔ بسیارآب . مصران الفار؛ نوعی از خرمای هیچ کاره . (منتهی الارب ). ◄ کسی که کاری و شغلی ندارد. آنکه برای کاری شایسته نیست . ◄ کنایه از مردم ضعیف و بی اعتبار و فرومایه . (آنندراج ) : ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست . حافظ. در فکر آن دهانم و در یاد آن کمر چون من به روزگار کسی هیچ کاره نیست . فطرت (از آنندراج ). - امثال : همه کاره هیچ کاره ؛ کسی که صلاحیت هیچ کار ندارد و خود را داخل هر کار میکند.