هیون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) (اِ.) شتر کلان، شتر تندرو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) (اِ.) شتر کلان، شتر تندرو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیون . [ هََ ] (اِ) به معنی شتر باشد مطلقاً و به عربی بعیر خوانند و بعضی گویند هیون شتر جمازه است و بعضی شتر بزرگ را گویند و هرجانور بزرگ را نیز گفته اند. (برهان ). شتر بزرگ . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ). شتر بزرگ جمازه . (صحاح الفرس ). شتر جمازه که به رفتار تند و تیز است و سوار آن به چاپاری به منزل رسد. (آنندراج ) (انجمن آرا) : چگونه یابند اعدای او قرار کنون زمانه چون شتری شد هیون و ایشان خار. دقیقی . ز دریا به دریا نبد هیچ راه ز اسب و ز پیل و هیون و سپاه . فردوسی . پراکند هر سو هیونی دوان یکی مرد بیدار و روشن روان . فردوسی . هیون دوکوهه دگر ششهزار همه بارشان آلت کارزار. اسدی . غژغاودم گوزن سرین و غزال چشم پیل زرافه گردن و گور هیون بدن . لامعی . مرکب شعر و هیون علم و ادب را طبع سخن سنج من عنان و مهار است . ناصرخسرو (از انجمن آرا) (از آنندراج ). هایل هیونی تیزدو اندک خور و بسیاررو از آهوان برده گرو در پویه و در تاختن . امیرمعزی . تو را کوه پیکر هیون میبرد چه دانی که بر ما چه شب میرود. سعدی . ◄ اسب . (برهان ) (صحاح الفرس ) (لغت نامه ٔ اسدی ) (غیاث اللغات ) : دو بازو بکردار ران هیون برش چون بر شیر و چهرش چو خون . فردوسی .