هیهات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) [ ع. ]<BR>۱- اسم فعل به معنی: دور است.<BR>۲- در فارسی به معنای حسرت، دریغ، دریغا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ) [ ع. ] ۱- اسم فعل به معنی: دور است. ۲- در فارسی به معنای حسرت، دریغ، دریغا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیهات . [ هََ ت َ / ت ِ / ت ُ ] (ع اِ فعل، صوت ) چه دور است . (ترجمان القرآن جرجانی ). مبنی و معرب است . دور است و در آن لغاتی است . (منتهی الارب ). و فارسیان در مقام تحسر و تأسف استعمال نمایند.(آنندراج ). اسم فعل است و معنی آن دور است و در آن پنجاه ویک لغت آمده است . (اقرب الموارد) : امید وفا دارم هیهات که امروز در گوهر آدم بود این گوهر نایاب . خاقانی . روزگارم وفا کند هیهات روزگار این به روزگار کند. خاقانی . درخور تخت و آفرین باشد لیک هیهات اگر چنین باشد. نظامی . دگر سر من و بالین عافیت هیهات بدین هوس که سر خاکسارمن دارد. سعدی . که هیهات قدرتو نشناختم به شکر قدومت نپرداختم . سعدی . رود به خواب دو چشم از خیال تو؟ هیهات بود صبور دل اندر فراق تو؟ حاشاک . حافظ. آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم . حافظ. سینه ٔ تنگ من و بار غم او؟ هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم . حافظ. هیهات چگونه سر کند کس ره بر دم تیغ و پای در خس . ابوالفضل فیاضی (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
دریغا، دریغ، افسوس