هین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هِ) (اِ.) سیل، سیلاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هِ) (اِ.) سیل، سیلاب.
(هِ) (شب جم.) ۱- کلمه تأکید به معنی زودباش، شتاب کن. ۲- کلمه اشاره به معنی این و اینک. ۳- کلمه تنبیه به معنی: هان، آگاه باش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هین . (صوت ) کلمه ای است که بجهت تأکید گویند یعنی بشتاب و زود باش . (انجمن آرا) (آنندراج ). کلمه ای است به معنی زود و شتاب و تعجیل که درمحل تأکید و امر گویند یعنی زود باش و بشتاب . (برهان ). شتاب فرمودن است . (لغت نامه ٔ اسدی ) : از کوهسار دوش به رنگ می هین آمد ای نگار می آور هین . دقیقی . هین بگو ای فیض رحمت هین بگو ای ظل حق هین بگو ای حرز امت هین بگو ای مقتدا. خاقانی . به شیرین گفت هین تا رخش تازیم بر این پهنه زمانی گوی بازیم . نظامی . در دلم افتاد آتش ساقیا ساقیا آخر کجایی هین بیا. عطار. گفت هین اکنون چه میخواهی بخواه گفت فرما باد را ای جان پناه . مولوی . هین غذای دل بده ار همدلی رو بجو اقبال را از مقبلی . مولوی . مؤذن گریبان گرفتش که هین سگ ومسجد ای فارغ از عقل و دین . سعدی . ◄ (ضمیر، اِ) این و اینک . هذا. (برهان ). ◄ گفتن . (برهان ). در کردی معنی «چه گفتید»دارد. (حواشی برهان چ معین ). - هان و هین : وز این بند بگشای و بستان و ده وز این هان و هین و از این گیر و دار. ناصرخسرو. چه داری جواب محمد به محشر چو پیش آیدت هان و هین محمد. ناصرخسرو.
هین . [ هََ ی ْ ی ِ /هََ ی ِ ] (ع ص ) نرم و آسان . (منتهی الارب ). سهل . (اقرب الموارد). ◄ ضعیف و ذلیل . (اقرب الموارد). سست و خوار. ◄ سبک . (منتهی الارب ).
هین . [ هََ ] (ع ص ) نرم . ◄ آسان . ◄ سبک . (منتهی الارب ).