هیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیم . (ع ص، اِ) ج ِ اهیم . (اقرب الموارد). شتران تشنه . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ).
هیم . [ هَُ ی ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ هَیام و هُیام . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به هیام شود.
هیم . [ هََ ] (ع مص ) شیفته گشتن به عشق . (دهار). دوست داشتن زن را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ عاشق گردیدن و سرگشته و شیفته شدن از عشق و رفتن بغیر اراده و مراد. (آنندراج ) (اقرب الموارد). شیفته شدن به عشق و روی بنهادن به جایی . (المصادر زوزنی ). روی به جایی نهادن از عشق و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) سرگشتگی . (غیاث اللغات ). رجوع به هیوم و هیام و هیمان شود. ◄ (اِ) هیم اﷲ؛ ایم اﷲ، به ابدال همزه به هاء. (از اقرب الموارد)؛ یعنی سوگند خدای را. (منتهی الارب ).