هیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیل . (اِ) معروف است و به عربی قاقله ٔ صغار میگویند. (برهان ). دوایی است که به هندی الایچی سفید نامند. ظاهراً این معرب هیل است که به یای مجهول باشد و به عربی قاقله ٔصغار را گویند. (غیاث اللغات ). هل . هیل بوا. خیربوا. (یادداشت مؤلف ) (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) : فلفل و میخک و بزباز و کبابه ی ْ چینی جوز بویا بود و هیل و قرنفل در کار. بسحاق اطعمه .
هیل . [ هََ ] (ع مص ) فروریختن بر چیزی خاک و ریگ را. (منتهی الارب ). ◄ فروریختن آرد در انبان بی وزن و کیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فروریختن .(دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) (مصادراللغه ). ◄ روان کردن . ◄ (اِ)مال بسیار. (دهار) (اقرب الموارد). مال بسیار یا ریگ یا باد. (اقرب الموارد). ◄ آنچه فروریزد از ریگ و خاک و آرد و جز آن . و جاء بالهیل و الهیلمان ؛ مال بسیار آورد یا آورد ریگ و باد را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ قاقله ٔیمنی است یا فارسی، هندی الاجی است . (منتهی الارب ).