هیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیق . (اِخ ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر. واقع در ١٩هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اهر و دارای ٢٥٧ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
هیق . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مواضعخان بخش ورزقان شهرستان اهر. واقع در ١١هزارگزی شوسه ٔ تبریز به اهر و دارای ٨٢٦ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
هیق . [ هََ ] (ع اِ) شترمرغ که برای درازی آن به این نام خوانده شده .(اقرب الموارد). شترمرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). - هیق ازق ؛ اشترمرغ بسیارپر. (مهذب الاسماء). ◄ (ص ) مرد دراز سخت دراز و گویند دراز و باریک . ج، اهیاق، هیوق . (اقرب الموارد). ◄ باریک و دراز از هر چیزی . رجوع به هیقم شود.