هیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیع. [ هََ ] (ع مص ) گسترده گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بر روی زمین پهن و گسترده شدن . (از اقرب الموارد). ◄ نالیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ گرسنه شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ طپیدن .(منتهی الارب ). ◄ تنگ دل شدن . ◄ گداخته شدن ارزیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ به ستم قی نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قی کردن . (اقرب الموارد). ◄ خواهش آب نمودن شتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). ◄ بددل شدن . (المصادر زوزنی ). ترسیدن و فزع و بی تابی کردن . (از اقرب الموارد). بددلی کردن . (تاج المصادر). بددل گشتن . ◄ سخت حریص شدن . ◄ تیز رفتن آنچه بریزند بر زمین از آب و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).