هیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیس . [ هََ ] (ع اِ) آماج . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ جمیعاسباب برزیگری از جفت گاو و جز آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). لغت عمانی است . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) به افزونی گرفتن چیزی را.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ به پا کوفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ پراکنده کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ رفتن به هر نوع که باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رفتن . (تاج المصادر بیهقی ).
هیس . (صوت ) در تداول، آهسته گوی . آهسته رو. آواز مده . هیچ مگوی . خاموش ! آهسته ! یواش ! صوتی است که از آن امر به آهسته گفتن یا سکوت کردن خواهند و در آن تحذیر یا تنبیه گونه ای است که مخاطب را از بیدار شدن خفته یا متألم شدن بیماری آگاه کنند یا از شنیدن کسی که نباید بشنود ترسانند. (یادداشت مرحوم دهخدا).