هیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیر. (اِصوت ) آوازی که بدان راندن ستور خواهند : در بار هجوشان کشم از گوش تا به دم خواهم به چوب رانم و خواهم به هیر و هر. سوزنی (از یادداشت مؤلف ).
هیر. (اِ) آتش رامیگویند و به عربی نار خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ◄ طاعت و عبادت . (آنندراج ) (برهان ). ◄ به زبان علمی اهل هند طلا را گویند. (برهان ) (آنندراج ).
هیر. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودبر بخش معلم کلایه ٔشهرستان قزوین . کوهستانی و سردسیر، دارای ١٠٥٨ تن سکنه است . آب آن از نینه رود و محصول آن غلات، ارزن، گردو، زغال اخته و شغل اهالی زراعت است . ذغال سنگ دارد. راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).