هیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیج . [ هََ ی ْ ی ِ ] (ع ص ) برانگیزنده . (غیاث اللغات ).
هیج . [ هََ ] (ع ص ) (یوم ...) روز باد یا ابر یا باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ روز کشش و کارزار. (منتهی الارب ). جنگ و این به نام مصدر نامیده شده است . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) غبار. (غیاث اللغات ) (نصاب ). و هیج به معنی گرد و غبار ظاهراً درست نیست . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (مص ) برانگیختن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). ◄ برانگیخته شدن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). ◄ تشنه شدن شتران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ جوش زدن خون و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ زرد و خشک گردیدن گیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ به خشم شدن . (منتهی الارب ).
هیج . [ ج ِ ] (ع صوت ) زجری است مر ناقه را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مبنی بر کسر است . (از اقرب الموارد).