هگرز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ گِ) [ په. ] (ق.) هرگز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ گِ) [ په. ] (ق.) هرگز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هگرز. [ هََ گ َ / گ ِ ] (ق ) هرگز. هرگیز. هیچوقت . هیچگاه . ابدا. (یادداشتهای مؤلف ) : چنان نبینی تا دل نکرده کار هگرز به چوب رام شود، یوغ را نهد گردن . اورمزدی . همتی دارد بررفته به جایی که هگرز نیست ممکن که رسد طاقت مخلوق بر آن . فرخی . بزرگی و نیکی نیابد هگرز کسی کاو به بد بود همداستان . فرخی . بگذاراد و به روی تو میاراد هگرز زلتی را که نکردی تو بدان استغفار. فرخی . نیابد هگرز آن سه مهمان چهارم نه این دو کبوتر بیابد سدیگر. ناصرخسرو. من دست خویش در رسن دین حق زدم از تو هگرز جُست نخواهم نشان و نام . ناصرخسرو. با آز هگرز دین نیامیزد تو رانده ز دین به لشکر آزی . ناصرخسرو. مرا نشانه ٔ تیر فراق کرد و هگرز کسی شنیده بباشد کمان نشانه ٔ تیر؟ مسعودسعد.