هووس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هووس . [ هََ ] (از ع، اِ) هوس : در قدح کن ز حلق بط خونی همچو روی تذرو و چشم خروس رزم بر بزم اختیار مکن هست ما را به خود هزار هووس . ابن یمین (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به هوس شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هووس . [ هََ ] (از ع، اِ) هوس : در قدح کن ز حلق بط خونی همچو روی تذرو و چشم خروس رزم بر بزم اختیار مکن هست ما را به خود هزار هووس . ابن یمین (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به هوس شود.