هون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هون . [ هََ / هُو] (اِ) زمین کشتزاری را گویند که در آن کلوخه بسیاربود. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). زمین شیارکرده ٔ کلوخ زار را گویند. (برهان ). ◄ زراعتی را نیز گفته اند که سنگ و کلوخ بسیار داشته باشد. (برهان ).
هون . (صوت ) کلمه ای است که برای تأکید گویند. (آنندراج ). کلمه ٔ تأکید و کلمه ٔ استکراه است . (غیاث اللغات ). هین : پیش آمده در رهش دو وادی یک آتش بد یکیش گلگون آواز آمد که رو در آتش تا یافت شوی به گلستان هون . مولوی (از آنندراج ).
هون . (ع اِمص ) رسوایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خزی . (اقرب الموارد). ◄ خواری . ◄ مشقت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ خَلق . (اقرب الموارد). تمامی آفرینش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) مهانة. هوان . خوار شدن . (ترجمان القرآن جرجانی ). خوار گردیدن . (منتهی الارب ). ذلیل و حقیر گردیدن . (اقرب الموارد). ◄ سست شدن و آرام و قرار گرفتن . (اقرب الموارد).