هولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هولة. [ ل َ ] (ع اِمص ) خویشتن بینی . (منتهی الارب ). عُجب . (اقرب الموارد). ◄ ناز. (منتهی الارب ). ◄ (ص ) زن که به شگفت اندازد از حسن خود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (اِ) آتش که به وی سوگند خورند وآن در جاهلیت بوده است . (منتهی الارب ). آتش تهویل و آن آتشی است که در چاهی افروخته میگردید و نمک و کبریت بر آن ریخته میشد و بدان سوگند میخوردند. ◄ آنچه بدان کودک را ترسانند. (اقرب الموارد).
هوله . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (اِ) حوله . دستار. دستمال . از ترکی خاولی (از: خاو + لی ). پارچه ٔ پرزدار دارای خاو، دارای پرز. (فرهنگ فارسی معین ).