هوش رفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوش رفته . [ رَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) بیهوش . ازهوش شده . مقابل بهوش : هوش رفته چو هوش یافته شد سرش از تاب شرم تافته شد. نظامی . چون ز گرمی گرفت مغزش جوش در تن هوش رفته آمد هوش . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوش رفته . [ رَ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) بیهوش . ازهوش شده . مقابل بهوش : هوش رفته چو هوش یافته شد سرش از تاب شرم تافته شد. نظامی . چون ز گرمی گرفت مغزش جوش در تن هوش رفته آمد هوش . نظامی .