هوس کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوس کردن . [ هََ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هوس داشتن . در هوس افتادن . خواستن . خواهانی و آرزو کردن : چنان به پای تو در مردن آرزومندم که زندگانی خویشم چنان هوس نکند. سعدی . هوس کرده بودم که کرمان خورم به آخر بخوردند کرمان سرم . سعدی .