هوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوج . [ هََ وَ ] (ع اِمص ) درازی با اندک گولی و سبکی و شتابزدگی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هوج . (ع ص، اِ) ج ِ هوجاء.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هوجاء شود.
هوج . (اِخ ) دهی است از بخش ورزقان شهرستان اهر. دارای ١١٩ تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است . در دو محل به نام هوج بالا و پایین بنا شده و سکنه ٔ هوج بالا ٦٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).