هند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هند. [ هَِ ] (اِخ ) دختر عتبةبن ربیعةبن عبدشمس بن عبدمناف . از زنان قریش و مادر معاویةبن ابی سفیان است . نیز از شاعره های عهد جاهلیت است و از زنان باتدبیر و گشاده سخن به شمار میرود. وی در فتح مکه اسلام پذیرفت و بتی را که پیش از آن می پرستید در زیر پای خرد کرد.درگذشت او به سال ١٤ هجری واقع شد. (از اعلام زرکلی ). وی در جنگ احد حاضر بود و پس از قتل حمزه عموی پیامبر پاره ای از جگر او را به دندان گرفت و بدین سبب به هند جگرخواره یا آکلةالاکباد معروف شد : عاجزم از چنگ این هند جگرخوارم برآر یا رسول اﷲ مسلمانی ز کافر میخری . نظیری .
هند. [ هَِ ] (اِخ ) (اقیانوس ...) نام دریای عظیمی است که در جنوب کشور هند و قاره ٔ آسیا قرار گرفته است و از مشرق به اقیانوس آرام می پیوندد و ساحل غربی آن کناره های شرقی قاره ٔ افریقااست . دریای عمان و خلیج فارس در جنوب ایران از انشعابات این اقیانوس هستند. رجوع به اقیانوس هند شود.
هند. [ هَِ ] (اِخ ) گروهی است از اولاد لوطبن حام بن نوح . (منتهی الارب ).