هندوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هندوی . [ هَِ ] (ص نسبی، اِ) هندو : عشق از دل سعدی به ملامت نتوان برد گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی . سعدی .
هندوی . [ هَِ دُ ] (ص نسبی ) هندویی . هندی : رای تو هست برتر از رای هندوان تیغ تو هست برتر از تیغهندوی . رودکی . ◄ (اِ) آن است که زر به صراف دهند و از او تنخواه بجای دیگر نویسانده گیرند و این رسم هندوستان است و آن را به فارسی سفته گویند و سفتج معرب آن است . (آنندراج ). ترکیب ها: - هندوی اژدها . هندوی کردن . هندوی گوی . هندوی نسب . رجوع به این مدخل ها شود.