هندوستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هندوستان . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش قاین شهرستان بیرجند. دارای ٤٦ تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله و پنبه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
هندوستان .[ هَِ ] (اِخ ) هند. هندستان . کشور هند : خورد خواهد شاهد و شاه فلک محروروار آن همه کافور کز هندوستان افشانده اند. خاقانی . پیل آمد از هندوستان، آورده طوطی بیکران اینک به صحرا بی نشان طوطی است مانا ریخته . خاقانی . از نظاره موی را جانی که هر مویی مرا طوطی گویاست کز هندوستان آورده ام . خاقانی . مدتی از نیل خم آسمان نیل گری کرد به هندوستان . نظامی . آن شنیدستی که در هندوستان دید دانایی گروهی دوستان . مولوی . رجوع به هند شود.