هندسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هندسی . [ هَِ دِ ] (ص نسبی ) منسوب به هندسه . مربوط به علم هندسه : فکند از هیأت نُه حرف افلاک رقوم هندسی بر تخته ٔ خاک . نظامی . از طبیعی و هندسی و نجوم همه در دست او چو مهره ٔ موم . نظامی . ◄ دارای شکل هندسی . بروفق علم هندسه .بر اساس علمی : برانوش را گفت گر هندسی پلی سازی آن جایگه چون رسی . فردوسی . یکی از ریاضی برافراخت یال یکی هندسی برگشاد از خیال . نظامی . ◄ داننده ٔ علم هندسه . عالم هندسه : هست طبیب بزرگ و هست منجم فلسفی و هندسی و صاحب سؤدد. منوچهری . - تیر هندسی ؛ عطارد، بدان جهت که دبیر فلک است : ز اوصاف تو تیر هندسی را یار طرف اللسان ببینم . خاقانی . ز اشکال تیغ او قلم تیر هندسی بر سطح ماه خطِّ معما برافکند. خاقانی .