همگونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همگونه . [ هََ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) هم گونه . مانند. همانند : چه برسان پرّنده و چارپای چه همگونه ٔ دیو مردم نمای . اسدی . ماننده و همگونه ٔ جد و پدرخویش در صدر چو پیغمبر و در حرب چو حیدر. ناصرخسرو. ◄ همرنگ : از آن شد رنگ من همگونه ٔ برد تو کندی جوی و آبش دیگری برد. فخرالدین اسعد. رخم ز چشمم همچهره ٔ تذرو شود چو تیره شب را همگونه ٔ غراب کنند. مسعودسعد.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی