همهمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همهمة. [ هََ هََ م َ ] (ع مص ) خوابانیدن زن کودک را به آواز. (منتهی الارب ). ◄ برگردانیدن آواز در سینه از اندوه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن شیر. (اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن رعد. ◄ (اِ) سخن نرم و آواز خفی که فهمیده نشود مثل آواز گاو و پیل و مانند آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ هر آواز که با گرفتگی از گلو آید. (منتهی الارب ). ج، هماهم . (اقرب الموارد). ◄ در تداول فارسی زبانان، آوازهای بسیار درهم افتاده که تمیز آن از یکدیگر نتوان داد. (یادداشت مؤلف ).