فرهنگ لغت

همزمان کردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

کوک کردن، تنظیم کردن، میزان کردن همزمان بودن (شدن)، تداخل داشتن، دریک زمان قرار داشتن

معنی همزمان کردن | فرهنگ لغت