همایون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همایون . [ هَُ ] (اِخ ) رجوع به همای و نیز رجوع به منظومه ٔ همای و همایون شود.
همایون . [ هَُ ] (اِخ ) نام دختر فغفور چین بوده که نریمان بدو عاشق شده و او به جهت اینکه دختر خاقان بوده با او سر فرودنمی آورده . (انجمن آرا) : کتایون خاقان تو را یار بس سخن از همایون مران بیش و بس . اسدی .
همایون . [ هَُ] (ص ) در اصل به معنی مبارک و فرخنده است . (انجمن آرا). خجسته . فرخنده . فرخ . فرخجسته . میمون : سپاه جهاندار بیرون شدند ز کاخ همایون به هامون شدند. فردوسی . بفرمود بردن به پیش سپاه درفش همایون فرخنده شاه . فردوسی . به قلب اندرآمد میان را ببست گرفت آن درفش همایون به دست . فردوسی . پشت سپه میر یوسف آنکه ز رویش روز بزرگان خجسته گشت و همایون . فرخی . جشن فریدون خجسته باد و همایون بر عضد دولت آن بدیل فریدون . فرخی . همیشه بر سر او سایه ٔ همای بود تو هیچ سایه همایون تر از همای مدان . فرخی . آیین عجم، رسم جهاندار فریدون بر شاه جهاندار فری باد و همایون . عنصری . بدین همایون سور و بدین مبارک جشن تو شاد و خلق جهان شاد و دین و دولت شاد. مسعودسعد. یکی سرو با خسروانی قبای به فرّ و به فال همایون همای . اسدی . دوزخ تنور شاید مرخس را گل در بهشت باغ همایون است . ناصرخسرو. روزی بس همایون است و مجلسی مبارک . (تاریخ بیهقی ). تاریخ روزگار همایون او را برانم . (تاریخ بیهقی ). کارنامه ٔ این خاندان بزرگ را برانم و روزگار همایون این پادشاه . (تاریخ بیهقی ). ایزدتعالی خیرات بر این عزیمت همایون مقرون گرداناد. (کلیله و دمنه ). نام و آوازه ٔ عهد همایون ... بر امتداد ایام مؤبّد و مخلد گردانید. (کلیله و دمنه ). خداوند را دیدم و روز بر من به دیدار میمون او شد همایون . سوزنی . تارک گشتاسب یافت افسرلهراسب زال همایون به تخت سام برآمد. خاقانی . مبارک باد و میمون باد و خرم همایون خلعت سلطان عالم . انوری . صاحبا جنتت همایون باد عید نوروز بر تو میمون باد. انوری . من که این صفه ٔ همایونم دایه ٔ خاک و طفل گردونم . انوری . در فصل گلی چنین همایون لیلی ز وثاق رفته بیرون . نظامی . به خود کم شوم خلق را رهنمای همایون ز کم دیدن آمد همای . نظامی . علی الخصوص که دیباچه ٔ همایونش به نام سعد ابوبکر سعدبن زنگی است . سعدی . ز مشرق سر کوی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایون است . حافظ. دولت ازمرغ همایون طلب و سایه ٔ او زآنکه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود. حافظ. ترکیب ها: - همایون آثار . همایون بال . همایون بخت . همایون پی . همایون پیکر. همایون چهر. همایون رای . همایون سریرت . همایون شدن . همایون شکار. همایون فر. همایون کردن . همایون کن . همایون گاه . همایون نظر. همایونی . رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.